تبليغاتX
شعرگونه -

مناظره

 

تو میگویی : آن غیر ممکن است.

خدا میگید : همه چیز ممکن است.   

 

تو : من خسته ام.

خدا : من به تو آرامش و راحتی دادم.

 

تو : هیچ کس مراواقعا دوست ندارد.

خدا : من تو را دوست دارم.

 

تو : من نمیتوانم ادامه دم.

خدا : مرهمت و توفیق  من کافی است.

 

تو : همه چیز برای من مبهم است.

خدا : من تو را هدایت خواهم کرد.

 

تو : من نمیتوتنم آن کار را کنم.

خدا : تو همه کار میتوانی بکنی.

 

 

تو : من توانایی اش را ندارم.

خدا : من توانا هستم.

 

 

 

تو : اون ارزشی نداره.

خد ا: ارزشمند خواهد شد.

 

تو : من نمیتونم خودم را ببخشم.

خدا : من تو را خواهم بخشید.

 

تو : من نمیتونم خودم را اداره کنم.

خدا : من همه نیازهای تو را برآورده خواهم کرد

 

تو : من میترسم.

خد ا: من در روح تو ترس قرار ندادم.

 

تو : من همیشه نگران و ناکام هستم.

خدا : به من توکل کن.

 

تو : من به اندازه ی کافی اعتقاد ندارم.

خدا : من به هر کس اعتقاد و ایمان داده ام.

 

 

تو : من به اندازه ی یکافی باهوش نیستم.

خد ا: من به تو عقل داده ام.

 

تو : من احساس تنهایی میکنم.

خدا : من همیشه با تو هستم.

سلام بر همگان باد.

حال شما چطوره؟چه خبر؟

خبر که تا دلتون بخواد هست.

مثلا من امروز اینقدر توی مدرسه جیغ کشیدم که الان صدام درنمیاد.

البته تقصیر خودم که نیست.هیچ کس تو کلاس ما آروم و قرار نداره و صدا به صدا نمیرسه.

در نتیجه همه سعی میکنن حرفشون رو به دوستشون بفهمونن پس میبینیم که همه مجبور میشن جیغ بکشن.یکیشونم من صدام تقریبا شبیه صدای خروس شد امروز.تازه معنی جیغ بنفش رو فهمیدم.در حالت حاضر هم صدام از قعر چاه میاد.حرف نمیزنم چون ممکنه خیال کنید دارم خفه میشم.

راستی چه خوب میشد وبلاگ های صوتی هم میومد.البته در این مورد یه چیزایی توی مجله دوچرخه خوندم ولی یادم نیست.(خدا بده حافظه)

من میرم درس بخونم.یاد بگیرین.به جای اینکه بشینید پای کامپیوترو بیاین اینجا اینا رو بخونید برید درس بخونید و فردا که امتحان از فصل زمین دارید رو خراب نکنید.

تا بعد...

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 0:50  توسط سیما  |