تبليغاتX
شعرگونه -

 

سلام سلام. خوبین؟

SPACE کیبرد رفته پایین گیر کرده.البته یه طرفش رفته بخاطر همین بنده میتونم

بنویسم.فکر کنم مجبور شم کیبرد رو باز کنم.ولی من شخصا بهش حق میدم چون

همچین محکم میزنم روی کیبرد که شانس آورده تا حالا نشکسته.

حالا بگذریم...

 

 

 

 

آقا تعطیله.میخوام ببندم و برم.البته فکر کنم تا حالا هم تعطیل بوده.یه دوتا تخته با 4

تا میخ.تموم شد از همین الان تعطیله.نمیدونم چرا زودتر درشو نبستم!!!...

آخه من با کدوم عقلی پاشدم با این سروناز رفتم بیرون؟نه واقعا از نظر شما بهتر نیست

در این مخم رو ببندم؟ بهتره گل بگیرم...

گرفته من و برده بیرون میگه:یه ساعت دیگه برمیگردیم.کم مونده بود منو دور شهر بگردونه.

از ساعت 1 بعد از ظهر تا ساعت 5.فقط راه رفتیم (مثل اون دفعه که رفتیم پیاده روی)

 

جالب بود که فقط دور خودمون میگشتیم.حالا خوب شد که من به مامانم گفته بودم.وگرنه دیگه

 سری نمیموند که بخوام تخته اش کنم.حالا خوبیش اینه که هیچ وقت حرف کم نیاره.

فکر کنم میخواسته درد و دل کنه...19

 

 

 

 

خلاصه ما می سوزیم و می سازیم.ولی خیلی بچه ی خوبیه.

امروز تولدشه.

تولدت مبارک سروناز جون جون جونم.

انشاا... دوتایی با هم پیر بشیم.

چون اگه فقط اون پیر بشه و من پیر نشم بدرد نمیخوره.

 

تورو خدا ببین اول چقدر ازش بد گفتم.حالا دارم جبران میکنم.

من و ببخش...

 

 

 

 

از همه ی نظرات هم ممنونم.

قربون همگی.تابعد...

 

 

 

همین الان پست جدید نی نی رو خوندم.حالم گرفته شد.

نی نی جونم(که البته بزرگ شدی)امیدوار باش هیچ وقت نا امید نشو...

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1384ساعت 1:57  توسط سیما  |