تبليغاتX
شعرگونه

 

 

سلام به همگی....

چطورین؟خوبین؟

وای که چه قدر دلم واسه کامپیوتر تنگ شده بود.یه 2 هفته ای میشه بهش سری

نزدم.خب اول همه ی کسانی که نظر میدن واقعا ممنونم وکسایی که توی این2 هفته ای

تنهام نذاشتن.

حالا بفرمایین ببینم از دنیا چه خبر؟ من که بی خبر بی خبر.

چند روز پیش یه مستند از فیلها دیدم. قربون اون خرطوم دراز،قربون اون عاج خوشگل،

 

به نظر من این فیلای بینوا خیلی هم زشت نیستن...قربون خدا برم که همه ی موجوداتش

به یه نحوی خوشگلن.

ووووووووی ی ی...مار...شنیدم که مارا عمرشون تموم نمیشه مگه اینکه یه اتفاقی واسشون بیفته حالا نمیدونم واقعیت داره یا نه!!!!

شخص بنده کلا از مار فراریم فکر کنم اونقدری که از مار میترسم از سوسک نمیترسم.

حالا اگه شخص بنده بخوام صحبت کنم مطمئنا یه باغ وحش تشکیل میدم و خودم میشم

رئیس اونجا.

 

 

چرا من هر کاری میکنم نمیتونم از شعر فراری نباشم؟نمیدونم...

نمیدونم اصلا استعداد شعر خوندن ندارم.هر کتابی حاضرم بخونم به غیر از کتاب شعر.

خودم هم بخوام شعر بگم که همش میشه دری وری.حالا سعی میکنم یکی دوتا شعر بخونم که

نگن این بلد نیست شعر بخونه.ولی راستشو بخواین فقط از یه شعر حافظ خوشم میاد که اونم

تا نصفش بیشتز بلد نیستم.همون شعر:

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر براید

...

 

 


 

من تنهاترین کس را که دیدم تنهاتر از من بود

در بیابانهای دور، سخن از عشق می گفت

 

منم بعضی وقتا میشم تنهاترین تنهای دنیا،ولی تا حالا به سرم نزده که برم تو بیابونها...

 

دیگر تنهای تنهایم

تنهاتر از باد.

او شنها را داشت ولی من...

 

به نظرم خیلی سخته که آدم فقط شنها رو همدم خودش بدونه.ولی باد اصلا هم تنها نیست...

 

از قرار معلوم باد همیشه قبراق و سرحاله...مگه اینکه از صحرای بزرگ افریقا بیاد که فکر کنم

خودشم از بیحالیش عذاب بکشه.

 

خب دیگه رفع زحمت کنیم تا آپ بعدی که خدایی بخواد 1 یا 2 روز دیگست.

 

بای بای

+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1384ساعت 11:28  توسط سیما  |