تبليغاتX
شعرگونه
                                   

                         

                                          وبگردی یا ولگردی مسئله این است.!!!

سلام.خوبین؟

نظرتون درمورد جمله ی بالا چیه؟!! واقعا به هم ربطی ندارن.یه ۳ یا ۴ روز پیش بود که خیلی بیکار بودم یعنی واقعا بیکار.فکر کنم اتاقمو متر کردم از بس توش راه رفتم.نمی دونستم چیکار کنم.خب منم وقتی هیچ کاری ندارم راه میرم.همون روز هم تو تلویزیون در مورد این جمله ی کذایی داشتن صحبت میکردن که گوش ندادم.حالا الان میگین این بیکار بودن تو چه ربطی به اون جمله ی بیچاره داره...عرض میکنم...به نظر من اتاق وجب کردن یه نوع ولگردیه.حالا چرا نمیدونم ولی وبگردی خوبه البته از اون نوع که بدونی داری چیکار میکنی...ولگردی: اگه بچه خوبی باشی و سرتو بندازی پایین و ولگردی کنی کسی باهات کاری نداره ولی اگه سرتو بگیری بالا و تو چشم همه نگاه کنی اون موقع میگن ببین داره ولگردی میکنه...وبگردی هم خب قانون مقررات داره که متاسفانه اطلاعی ندارم چیه!!!!اگه خیلی هم علاقه دارین این قوانین رو بدونین پیشنهاد میکنم کتابای:تاریخچه ی اینترنت و تاریخچه ی قوانین اینترنت و تاریخچه ی وب و تاریخچه ی قوانین وب و ... رو مطالعه بفرمایین اگه چیزی دستگیرتون شد به منم بگین.ممنون میشم. حالا سعی کنید که خیلی وب گردی نکنید چون به قول دانشمندان: ((معتاد به وب خواهید شد)).

                         

مرسی از همه ی کسانی که نظر میدن.فعلا تا آپ بعدی:بای بای

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 16:49  توسط سیما  | 

 

 

<<روز مادر رو به مامان خودم و همه ی مامانا تبریک میگم.>>

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 19:0  توسط سیما  | 

سلام.

امروز ۲ساعت پیاده راه رفتیم فکر کنم یه ۳ . ۴ کیلویی وزن کم کردیم.

میگم چطوره حالا که همه دارن دور دنیا رو با دوچرخه میگردن بیاین ما با سه چرخه بریم.ببینیم چطوره!!!.دیروز یاد بچهگیهامون کردیم با دوستم که یه خواهر ۴ساله داره رفتیم سوار ۳چرخه ی خواهرش شدیم.حالا من موندم چرا این خواهر بزرگها اینقدر سنگ دلن بیچاره اون خواهر کوچیکه جیغ میزد که مال منه.عین خیال دوستم نبود.(آدم وقتی یاد یه چیزی کنه دیگه همین میشه دیگه)ولی خیلی خنداه دار بود. نمیدونم شاید خواهره منم وقتی کوچیک بودم سنگدل بوده.  

نظرم عوض شد بیاین بریم کره ی ماه.یه مقاله خوندم در مورد اولین کسی که به کره ی ماه سفر کرد.حالا انشاا... وقتی یه جاده کشیدن از زمین به مریخ از اونجا ماه رو هم نگاه میکنیم.

فعلا:بای بای

39

گرنویل کلاریس گفته:

 آیا راه سخت ناهموار است؟

 آن را به خدا بسپار.!!

 آیا می کاری و برداشت نمی کنی؟

 آن را به خدا بسپار!!

 راده ی انسانی خود را به او واگذار

 با تواضع گوش کم و اموش باش

 ذهن تو از عشق الهی لبریز میشود

 آن را به خدا بسپار.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مرداد1384ساعت 16:11  توسط سیما  | 

سلام.خوبین؟

من الان نمیتونم کامل آپ کنم.چون ممکنه که مامانم از پای کامپیوتر پرتم کنه بیرون چون احتمالا از صبح نشستم پای کامپیوتر.

پس با اجازتون من رفع زحمت میکنم.

اگه میشه پایین صفحه رو نگاه کنید و نظرتون رو درموردش بگین.اگه خوب نباشه برش میدارم.

فعلا:

بای بای...

به او اعتماد کن وقتی که نیرویت کم است!!

به او اعتماد کن زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی

اعتماداتت سخت ترین چیزها خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 22:2  توسط سیما  | 

سلام به همگی.حالتون خوبه؟

میدونین تازگیها کتابای روانشناسی میخونم میخوام بدونم چطورین!! به نظرم اگه واقعا به چیزایی که توی این گونه کتابا میخونیم عمل کنیم واقعا میتونیم خیلی خوب باشیم و هیچ وقت عصبانی و ناراحت و ...نشیم ولی اگه واقعا عمل کنیم .امروز داشتم کتاب ((برای آن به سوی تو می آیم...))  نوشته ی((جی.پی.وسوانی)) رو میخوندم.یه پاراگراف  بود که خیلی خوشم اومد نوشته بود:

((اگر به آرامش و صلح و خیرخواهی و عشق و خدمت کردن و پاکی و دعا بیندیشیم این افکار در ما باقی می ماند و به سیمای فرشته در می آیند.همچنین اگر به نفرت و حسادت و غبطه و بیزاری و بدخواهی و حرص و شهوت بیندیشیم این افکار نیز رهایمان نمی کنند و به هیبت دیو در می آیند.))

اگه آدم واقعا مغزش رو از افکار بد تخلیه کنه خیلی راحت تره چون اینطوری با یه فکر تازه و باز زندگی میکنه و همین باعث موفقیت توی زندگی میشه!!! نه خواییش راست نمیگم؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1384ساعت 15:3  توسط سیما  |