تبليغاتX
شعرگونه
سلامی دوباره به همه ی عزیزان.

جالبه ها من یه دفعه بلاگ رو روز به روز آپ میکنم یه دفعه هم ماه میاد میره آپ نمیکنم.حالا با اجازه ی شما اومدم که یه  دستی به سر این بلاگ بکشم.

حالا راستشو بگین تا حالا عاشق شدین که سر هفته بخاطر از دست دادن همون عشق گریه کنید؟

ولی دعا میکنم هیچ کدومتون گرفتار چنین عشقی نشین.حالا اینو تقدیم میکنم به دوستم سروناز تا بخونه و سعی کنه ناراحت نباشه.

 

هفته ی عاشقانه

شنبه: با نگاهی عاشقانه مست شدم.

یکشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

دوشنبه: همچو لیلی عاشق صحرا شدم.

سه شنبه: بی وفایی کرد و من گریان شدم.

چهار شنبه:  اسیر هجرانش شدم.

پنج شنبه: او رفت من در عاشقی فانی شدم.

جمعه: بی او تنها شدم و از تنهایی...

                                                

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1384ساعت 13:18  توسط سیما  | 

در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين

سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
بي خبر گشت اسير
من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد , با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم
كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري

مریم


سخن آخر

اکنون زمان گريستن است،اگر تنها بتوان
گريست،يا به راز داري دامان تو اگر بتوان
اعتمادي داشت،يا دست کم به درها!!!که در
آنان احتمالا گشودني است به سوي نابه کاران
با اين همه به زندان من بيا که تنها دريچه اش
به ديوانه خوانه ميگشايد
اما چگونه و به راستي چگونه زندان من را
که اين چنين بي سرود و بي صدا مانده را
خواهي شناخت؟

سعید


خوشه هاي عشق

من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
من تمام سرزمينهاي دور را
در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام
من در پس کوچه هاي عاشقي
دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام
من در تاريکي شبهاي تنهايي
از همه اين کوچه ها گذشته ام
من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام
من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام
من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام
من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام
من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام
من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام


سلام.حال همگی خوبه دیگه؟[:)]

از همه ی کسانی که نظر میدن واقعا متشکرم و بازم میگم که نظر بدین و من رو خوشحال کنید.[:$]

  


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 14:50  توسط سیما  |