|
|
|
|
|
مناظره تو میگویی : آن غیر ممکن است. خدا میگید : همه چیز ممکن است. تو : من خسته ام. خدا : من به تو آرامش و راحتی دادم. تو : هیچ کس مراواقعا دوست ندارد. خدا : من تو را دوست دارم. تو : من نمیتوانم ادامه دم. خدا : مرهمت و توفیق من کافی است. تو : همه چیز برای من مبهم است. خدا : من تو را هدایت خواهم کرد. تو : من نمیتوتنم آن کار را کنم. خدا : تو همه کار میتوانی بکنی. تو : من توانایی اش را ندارم. خدا : من توانا هستم. تو : اون ارزشی نداره. خد ا: ارزشمند خواهد شد. تو : من نمیتونم خودم را ببخشم. خدا : من تو را خواهم بخشید. تو : من نمیتونم خودم را اداره کنم. خدا : من همه نیازهای تو را برآورده خواهم کرد تو : من میترسم. خد ا: من در روح تو ترس قرار ندادم. تو : من همیشه نگران و ناکام هستم. خدا : به من توکل کن. تو : من به اندازه ی کافی اعتقاد ندارم. خدا : من به هر کس اعتقاد و ایمان داده ام. تو : من به اندازه ی یکافی باهوش نیستم. خد ا: من به تو عقل داده ام. تو : من احساس تنهایی میکنم. خدا : من همیشه با تو هستم.
سلام بر همگان باد. حال شما چطوره؟چه خبر؟ خبر که تا دلتون بخواد هست. مثلا من امروز اینقدر توی مدرسه جیغ کشیدم که الان صدام درنمیاد. البته تقصیر خودم که نیست.هیچ کس تو کلاس ما آروم و قرار نداره و صدا به صدا نمیرسه. در نتیجه همه سعی میکنن حرفشون رو به دوستشون بفهمونن پس میبینیم که همه مجبور میشن جیغ بکشن.یکیشونم من صدام تقریبا شبیه صدای خروس شد امروز.تازه معنی جیغ بنفش رو فهمیدم.در حالت حاضر هم صدام از قعر چاه میاد.حرف نمیزنم چون ممکنه خیال کنید دارم خفه میشم. راستی چه خوب میشد وبلاگ های صوتی هم میومد.البته در این مورد یه چیزایی توی مجله دوچرخه خوندم ولی یادم نیست.(خدا بده حافظه) من میرم درس بخونم.یاد بگیرین.به جای اینکه بشینید پای کامپیوترو بیاین اینجا اینا رو بخونید برید درس بخونید و فردا که امتحان از فصل زمین دارید رو خراب نکنید. تا بعد... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 0:50 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام . من دوباره این بلاگ رو آپ میکنم.حال همگی خوبه؟از همه ممنون که توی این مدت نظر دادین و من رو خوشحال کردن. این هوا حرف دارم(به اندازه ی ۱۸۰ درجه).حالا بریم ببینیم توی دنیا چه خبره؟ این یاهو ۳۶۰ اومد و ما دلی از عزا دراوردیم. تا اونجایی که من میدونم این عهد نامه ی گلستان در دوره ی قاجار بین ایران و روسیه بسته شد خلاصه ما توصیه مون رو کردیم دیگه خود دانید.خدا رو چه دیدید ممکنه شما عهد نامه ی پاریس رو امضا کنید که بین ... تولد امام رضا که دیروز بود رو به همه تبریک میگم میگم بده ادم بدقول باشه خود من الان خیلی وقته به خدا یه قولی دادم ولی عملیش نمیکنم.آخه چرا؟ امروز به قصه ی دل من گوش میکنی فردا چو قصه ای مرا فراموش میکنی خب اون طرف چه گناهی کرده که وجدان نداره؟فکر کنم فردا پس فردا همه دنبال یه جو وجدان بگردن. البته اگه اون قصه ای که تعریف شده بدردبخور بود حلا می شد فردا یه مدل دیگه فراموش بشه ولی حتما قصه هه کافئین ش کم بوده بخاطره همین اونطوری فراموش شده. خب دیگه از حضار اجازه ی رفتن میخوام.: و تا دروودی دیگر بدروود.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 23:42 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا میریم مدرسه.خیلی هم تسلیت نداره.پس من این روزه غیره فرخونده رو به شما عزیزان دانش آموز تبریک عرض میکنم. به همه کسانی که درسشون تموم شده هم تبریک میگم. شخص بنده نگران کنکور هستم البته اگه خدا بخواد تا اون موقع که بخوام برم دانشگاه دیگه ورود به دانشگاه هم معدلی میشه و باید (با عرض معزرت) مثل خر درس بخونیم. ولی هنوز از ته قلبم آرزو میکنم که اول راهنمایی بودم.به نظر من بهترین مقطع های تحصیلی همین راهنماییه چون همه خلن یه خورده هم چلن خیلی با هم جور میشن. حالا ناراحت نشین چون خوده منم راهنماییم و دارم حال میکنم. فکر تغییر قالب و این جور چیزا هم از سرم بیرون کردم.اگه خدا بخواد واسه سال دیگه یه تغییری میدم.ممکنه یکی از دوستام هم باهام مشغول به کار شه و دوتایی این وبلاگ رو بچرخونیم ولی هنوز معلوم نیست... تا درودی دیگر بدرود... سلام دوباره.چطورین؟چه خبر؟ الان یه هفته از بازگشایی مدرسه ها میگذره.تو این یه هفته ی اول همش در حال درس خوندن بودیم.ولی خوب بود. الان دارم تو خواب و بیداری مینویسم قراره با دوستام یه نمایشنامه درمورده ناپلئون بنویسیم اگه درست شد حتما اینجا مینویسمش. میبینم که یه ده قرنیه که کتاب 6 هری پاتر اومده.چشم و دل بعضی ا روشن... اون قسمتهای سانسور شده رو هرکی داره برام بفرسته(لطفا) از این به بعد هم سعی میکنم یه هفته یه بار آپ کنم.راستی اون کیبورد رو هم درست کردم. دیگه چشمام باز نمیشه 4 ساعت دیگه باید برم کلاس.فعلا بای بای... سلام.دوباره اومدم.کوکه کوکم با دومم گردو میشکنم...میگما...این اسکارلت توی بر باد رفته چه قدر گناه داره با اینکه دختره پر رو خجالتم نمیکشه... عزیزان فعلا: تا درودی دیگر بدرود... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1384ساعت 20:44 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام. خوبین؟ SPACE کیبرد رفته پایین گیر کرده.البته یه طرفش رفته بخاطر همین بنده میتونم بنویسم. همچین محکم میزنم روی کیبرد که شانس آورده تا حالا نشکسته. حالا بگذریم...
آقا تعطیله.میخوام ببندم و برم تا میخ.تموم شد از همین الان تعطیله.نمیدونم چرا زودتر درشو نبستم!!!... آخه من با کدوم عقلی پاشدم با این سروناز رفتم بیرون؟نه واقعا از نظر شما بهتر نیست در این مخم رو ببندم؟ بهتره گل بگیرم... گرفته من و برده بیرون میگه:یه ساعت دیگه برمیگردیم.کم مونده بود منو دور شهر بگردونه. از ساعت 1 بعد از ظهر تا ساعت 5.فقط راه رفتیم (مثل اون دفعه که رفتیم پیاده روی) جالب بود که فقط دور خودمون میگشتیم.حالا خوب شد که من به مامانم گفته بودم.وگرنه دیگه سری نمیموند که بخوام تخته اش کنم.حالا خوبیش اینه که هیچ وقت حرف کم نیاره. فکر کنم میخواسته درد و دل کنه...
خلاصه ما می سوزیم و می سازیم.ولی خیلی بچه ی خوبیه. امروز تولدشه. تولدت مبارک سروناز جون جون جونم. انشاا... دوتایی با هم پیر بشیم. چون اگه فقط اون پیر بشه و من پیر نشم بدرد نمیخوره. تورو خدا ببین اول چقدر ازش بد گفتم.حالا دارم جبران میکنم. من و ببخش... از همه ی نظرات هم ممنونم. قربون همگی.تابعد...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 شهریور1384ساعت 1:57 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.خوبین؟ اولین باره که ساعت ۴ صبح(بامداد)آپ میکنم. به این نتیجه رسیدم که مطلبام عنوان نداره.ببخشید...هیچ عنوانی واسه مطلبام ندارم. هرچقدر فکر میکنم بازم به جایی نمیرسم...
دیروز مراسم CD شکستن داشتیم شخصا ۳ تا شکوندم.حالا خدا رو شکر خیلی مهم نبودن. بشکن بشکن.بشکن من نمیشکنم. بشکن. اینم بگم سعی کنید خیلی مشاعره نکنید.یکی از بچه ها میگفت:اومدم با مامانم مشاعره کنم نزدیک بود تبدیل بشه به مشاجره. پس تنها نتیجه ای که میتونیم بگیریم اینه که:با کسی مشاعره نکنید مخصوصا با مامانا...
تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم.
فعلا قربون همگی تا بعد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 4:18 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. سلام.خوبین؟ ۵ تا معذرت میخوام که دیر آپ کردم.(دوباره عجب بابا این آفتاب دیگه چیه که باید کرم ضد آفتاب بزنی و وقتی زیر ابر تشریف دارن اشعه ی خوشگلشون بدتر روی پوست اثر میزاره... ماورا بنفش خوشم میاد.احتمالا خلم ... بسرم زده قالب بلاگ رو عوض کنم بگین چیکار کنم؟اگه همین خوبه که هیچی ولی اگه قشنگ نیست بگین که زودتری عوض کنم که دیگه در مدرسه ها که باز بشه...
تازگیها از Cameron Cartio خیلی خوشم اوده.این صداش منو کشته. هرچی خبر ازش دارین به منم بگین ممنون میشم...
صدبار بدی کردی دیدی ثمرش را نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی واقعا چرا؟یاد بگیرین اینقدر بدی نکنید یه خورده هم خوبی کنید. این بیت با کارای یکی از دوستام کاملا صدق میکنه،منه بینوا... تا حالا صد بارhack ام کرده ولی تا الا یه بارم یهunit virus برام نفرستاده...آخه چرا.....؟ در عوض من تا حالا یه بارم یهش بدی نکردم.چه دختر خوبی... این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه درد توم عاشقا پای کسی نشستنه آخ مریم حیدرزاده گل گفتی.هر کس دل اون یکی رو میشکنه.آآآه...چه دنیایی خوبی ازش می باره خدا بدادم برسه تازگیها وسط کتاب خوندن میرم توی عالمه دیگه اصلا حواسم به کتاب نیست. همین دیروز بود یه کتابی رو که داشتم تمومش میکردم که یهویی فکرم رفت پای اینترنت و... همون طور که واسه خودم خیالبافی میکردم متوجه شدم که بعععع لللله (با صدای طنین انداز گوسفند اشتباه نگیرین)کتاب تموم شده و بنده نفهمیدم این قهرمان داستان چی کار کرد... بخاطر گل روی کتابم شده مجبور شدم دوباره اون 7.8 صفحه رو دوباره بخونم.فکر کنم (البته اگه فکر کردن ایرادی نداشته باشه) پس فردا خبر متلاشی شدن مغزم رو بشنوید...واسم دعا کنید...
قربون همگی...فعلا بای
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 15:58 توسط سیما
|
|
||